تبليغاتX
شهد شیرین کودکی

دفترچه زرد

سلام علیکم خدمت مهری جونم و همه ی دوس جونام . خوش اومدین 

راستش این دفترچه زرد رنگی که همیشه تو کیفم اه پر شده از شیرین کاری های امیر خان .

داشتم ورق میزدم که چشمم خورد به این نوشته ها :

 

امیر به خودش تو آینه نگاه میکنه و میگه : مامان پشت لبم کبوده . منو باباش نگاه میکینم و میگیم چیزی نیست سایه میزنه . با دقت نگاه میکنه بعد میگه : نه این سیبیل اه . من گنده شدم باید برام یه کفش شبیه کفش بابائی بخرین . حالا که دارم مینویسم میگه خدایا من از دست مامانی چیکار کنم همش مینویسه اینا رو تو همون دفتره نوشته بودم

 

بیبینین این صفحه چی نوشته :

امیر دست کثیفش رو با پیرهنش تمیز میکنه باباش با صدای بلند داد میزنه میگه : دستتو با بلوزت تمیز نکن .با اشاره بهش میگم سر امیر داد نزن

باباش با صدای بلندسر منم داد زد گفت : شما هم همینطور

امیر فورا باباش روبا اخم نگاه کرد گفت : سر مامان داد نزن . فکر کردی ما دو تاعین همیم فکر کردی مامان بچه است

 

اینجا اینو نوشتم  : امیر وقتی میخواد به یکی حرف بد بزنه میگه : لجه برس . (کسره به به ل ج ب ر )

 

اوممم اینجا تو این صفحه که کلی هم امیر خان با خودکار نقاشی کشیدن نوشتم :

امیر میگه که خاله ناناز نباید ازدواج میکرد آخه دوستش(همسرش)هی این ور اون ور میبرتش تا پیش من نباشه

 

قبلا بهتون گفته بودم امیر دوست داشت شکارچی بشه بعد هوس کرد موتور سوار بشه بهدترش گفت میخواد راننده رالی بشه الان دوست داره فوتبالیس بشه . خدابخیر کناد

 

بالای این صفحه هم نوشتم :

 

امیر سر سفره به آقای بابا میگن :« بابا یه لطفی میکنی به من آب بدی . دفعه دوم که تشنه اش شد

 گفت : بابا میشه زحمت بکشی به من آب بدی . دفعه ی سوم روم نشد از بابا آب بخواد خودش بلند شد . ظرف آب رو برداشت

اینجا رو خیلی جالبه : رفتم تو حسو دلنوازان رو میبینم ، امیر میخواد بیاد تو بغلم میزنمش کنار . میره رو مبل کز میکنه و میگه : میشه مادری کنی ؟؟!!!میگم : چی ؟؟ میگه : یعنی پسرت رو بغل کنی ببوسی نازی کنی

 

اینجا نوشتم : به هسایه یه ظرف ژله میدم . بعد پسر همسایه تو اون ظرف پر از شیرینی کرده آورده

امیر ظرف شیرینی رو گرفت و خندید و گفت :

مامان ما به اونا لطف کردیم اونا هم به ما لطف کردن

 

خیلی زیادن شیرینکاریهاش بعدا باقیش رومینویسم . سرتون رو در آوردم . راستی کلاسای امیر هم خوب پیش میره . سوره توحید ناس حمد رو خو ب حفظ کرده . سه تا هم حدیث بلده . دیگشم بچه ام داره با سوات میشه . بلده (ن و ب ل ر د ک خ ) رو خوب بخونه

پ.ن : مهری جونم تا تو هستی من هم هستم . دل دریائی ات پر از شادی انشالله

!! نوشته شده توسط مامان | 17:17 | یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388