تبليغاتX
شهد شیرین کودکی

حرفای اشنگ امیر !!!

امیر پیشونی من رو میبوسه و میگه مامان ، پیشونیت خوش عطره . مامان دوست دارم همیشه صورتت رو ببوسم .


میپره تو بغلم و محکم میچسبه بهم و میگه : من عسلم بهت چسبیدم .


وقتی تو پارک موهاش رو باد پت کرد ، گفت : مامان نگام کن میخوام تو آینه ی چشمات خودم رو ببینم .


صبح که از خواب پا میشه و صورتش رو میشوره وقتی نگاش میکنم و بهش لبخند میزنم ، میگه : مامانی خنده ات خیلی اشنگ بود . 


 

بعد از غروب شنبه تو اون شلوغی و درگیری  ولیعصر  وقتی برگشتیم خونه ، همش میپرسه : مامان آدم بدا رو چیکار میکنن ؟ چرا آدم بدا سنگ میزدن ؟ چرا پلیسه موی اون پسره رو کشید ؟ مامان زندان کجاست ؟ چه قدر میمونن زندان ؟ و و و  . . .


امروز وقتی از دندون پزشکی برگشتم ، وقتی درد دندونش آروم شد ، محکم بغلم کرد و صورتم رو محکم ماچ و موچ کرد و گفت : مچکرم مامان ، مرسی خدا دندونم رو خوب کردی . چند بار پشت سر هم با ذوق و شوق تکرارش کرد .


هروقت دستام از خرید پره ، میگه مامان بذار کمکت کنم ، تو خسته شدی . . .


خدایا به خاطر امیر ازت ممنونم . (هیچ چی اشنگتر از لبخند و شادی فرزند نیست برای مادر )

. . .

 

!! نوشته شده توسط مامان | 21:23 | سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 •

دلیل حجاب از دیدگاه امیر کوچولو !

 

مثله همیشه قد امیر و یه گوشه ی دیوار علامت زدم . قدش یه چند سانتی بزرگتر شده .

امیر می پرسه : چرا من یه دفعه اندازه ی بابائی نمیشم ؟ میگم : بابائی هم اول کوچولو بود . . . میپره وسط حرفم و میگه : آها ، بابا کوچولو بود بعد بابا یه عالمه دوست پیدا کرد الانم خودش و دوستاش بزرگ شدن با هم همکار شدن !!

براش توضیح دادم : اونا که تو بچگی با بابائی دوست بودن الان یه شهر دیگه ان یه جای دیگه کار میکنن . همکارای بابا دوستای دوران بچگی بابا نیستن .

نمیدونم امیر متوجه حرفم شد یا نه ؟


امیر میگه : مامان من میدونم بزرگ بشم صدام تغییر میکنه ! میشه بزرگ شدم صدام شبیه صدای تو بشه ؟؟!!

اجازه ی جواب نمیده و فورا میگه : اما مامانی وقتی عصبانی میشی ، اصن صدات اشنگ نیست . اصن صدات دوستداشتنی نیست . . .

 


امیر میگه : مامان بدون روسری خیــــــــلی اشنگی . مامان روسری سرت میذاری تا اشنگ نباشی و بچه ها ی همسایه ازت نخوان مامانشون بشی ؟!!

 

پ.ن : انشالله سال جدید همرا باشه با محبت و عشق برای همه شما دوستای عزیزم .  از صمیم قلبم دلم میخواد تموم خونواده ها تو سال جدید در نهایت سلامت و آرامش کنار هم سال جدید رو شروع کنن.

!! نوشته شده توسط مامان | 12:40 | پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387

گریه اشنگ نیس!

امیر می پرسه : مامان تو علفا شیر داره که گاوا میخورن شیرشون زیاد میشه ؟

میگم :  مامان ، گاوا علف میخورن تا تو تنشون تولید شیر بشه  .

میگه : مامان تولید چجوری انجام میشه ؟

. . .

 


امیر به کوه اشاره میکنه و میگه : مامان ، خدا که این کوه رو زیبا آفریده ،  وقتی نگاه میکنم حال میکنم ، عش*  میکنم .

میگم : مامانی ، باید بگی لذت می برم .

می گه : نه ، عش میکنم .

میگم : باباش ، یه چیزی بگو !

امیر میگه : مامان ،  حواس بابائی رو پرت نکن داره رااندگی* میکنه .

(البته الان تا میخواد بگه حال میکنم فورا حرف رو عوض میکنه میگه لذت می برم . )


 

سیاوش می خونه : گریه کن گریه قشنگه . . .

امیر اعتراض میکنه میگه : نه ، گیه اشنگ نیس . گیه اصن اشنگ نیس . تازه مامانی هم گفته : گیه برا چشام سمه .

 


امیر میگه : مامانی وقتی منو با خوشحالی نگاه میکنی خیــــــــــــــــــلی اشنگ* میشی .

 


پ.ن :*عشق . رانندگی .گریه . قشنگ . *

 

!! نوشته شده توسط مامان | 23:14 | سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387