امیر و نق نقو
و سلام خدمت آقاهای خوب که تو خونه تکونی به مامان یا همسرشون کمک کردن![]()
شیرین کاریه امیر کوچولوی من![]()
يكي از خصلت هائي كه در وجود تمام بچه ها هست و هيچ بچه اي بي ثمر نمونده
نق زدن بچه هاست!
كه تمام مادر ها با اين مقوله آشنائي كامل دارند!![]()
امير كوچولوي من هم از اين خصلت خدادادی بي نصيب نمونده...
يه بار تو مهموني امير حسين (سهوا)نق زده بود
منم از ترس آبرو دستش رو گرفتم بردم تو بالكن
گفتم:امير حسين دهنت رو باز كن ببينم چي رفته تو دهنت
امير حسين همينطور كه مشغول نق زدن بود دهنش رو باز كرد
گفتم:آهان ديدمش
گفت :چي رو ديدي؟
گفتم:شيطونك نق نقو رو ديدم
اي شيطونك بد رفتي تو دهن امير واسه همينه امير نق ميزنه صبر كن بگيرمت
نق نق و رو از دهنش در آوردم بعدش دونفري پرتش كرديم بيرون از بالكن
امير كلي خوشحال شد و رفتيم پيش مهمونا![]()
امروز هه ذره از دست امير عصباني بودم
..سر سفره اومد كنارم نشست و گفت ماماني ميشه دهنت رو باز كني.دهنم رو باز كردم
گفت:بذار مامان شيطونك عصباني رو از دهنت دربيارم كه هيچ وقت عصباني نشي
ياد قضيه مهمونی افتادم و كلي خنديديم...
جاي آقاي همسر مهربون
هم خالي بود..ماموريت تشريف داشتند
پ.ن:عطر و بوی بهار تو کوچه پس کوچه ها میرقصه و نوید بهار و میده.ان شاالله بهترین بهار عمرتون باشه![]()
![]()
چهار شنبه سوری هم که نزدیکه...مواظب بچه هاتون باشید...اصلا نرید بیرون
اینطوری امن تره
البته اگه آقای همسر اجازه میداد من میرفتم آتیش بازی
..اما خوب دیگه...!!!![]()
![]()
خونه تکونی
سلام دوستانبعده یه روز سخت کار کردن
و شستن
و سابیدن
و
یه خواب راحت
میچسبه(هرکی ندونه فکر مکینه کوه کندم)(خوب کمتر از کوه کندن نبود خوب)(
همینی که هست)(از دست این خونه تکونیه قبله عید
)خوب بریم سر اصله مطلب![]()
امیر هم طبق عادت هرشب باید دست منو تو بغلش بگیره تا خوابش ببره
دستم رو
بوسید (نمیدونم بوسید نبوسید
.اونقد خسته بودم که دقیقا یادم نیست)و گفت مامانی ه مهربونم میشه واسم قصه تعریف کنی منم اونقد خسته بودم نای قصه تعریف کردن نداشتم
گفتم :امیری می شه واست لالائی بخونم(آخه لالائی دیگه نیاز به فکر کردن نداره مثه قصه تعریف کردن)
چپ چپ با سگرم های
تو هم رفته نیگام کرد منم شروع کردم به خوندن لالائی
که یه دفعه امیر با لحن معترض آمیزی
گفت:اصلا هیچی نمیخواد بخونی من خودم همینجوری میخوابم (آخه امیر قصه رو بیشتر از لالائی دوست داره
وگرنه فکر نکنید من بد لالائی میخونم نه اصلا.تازه شعرهای کودکانه رو خیلی هم قشنگ میخونم
.خوب پسرا قصه رو بیشتر ترجیح میدن دیگه ...
)
منم همیجور که از شنیدن این جمله اش خندم گرفت خوابم برد.
.
پ.ن:اینم تاثیرات خونه تکونیه قبله عید![]()
![]()
![]()
خاطره امیر در مشهد(نویسنده :خاله ناناز)
امروز تصميم گرفتيم تا براي شام كباب درست كنيم
وامير مثله هميشه اون شیرین بوني هاي خاص خودش رو داشت و اومد و كنار من نشست و به من گفت خاله ناناز:ميشه لطفا يك تيكه مرغ كه پوست نداره به من بدي؟

من هم يك ران مرغ رو در حالي كه پوستش رو كندم بهش دادم،امير ضمن تشكر شروع كرد به بازي كردن با اون
و دوباره گفت :خاله ناناز مي شه اين دوباره زنده بشه ؟
من هم بهش گفتم نه عزيزم وبه كارم مشغول بودم كه يك دفعه امير شروع كرد بجاي مرغ با شيرين زبوني خاصي به صحبت كرد
رو به من كرد و گفت :من مرغي هم كه دوباره زنده شدم من رو پذيده نكنيد؟من زندم و حرف مي زنم ؟
از اينكار امير خندم گرفت

شيرين زبوني هاش ادامه داشت تا اينكه تصميم گرفتم جوجه رو به سيخ بكشم كه امير دوتا از سيخ كباب ها رو برداشت و از من دعوت كرد تا باهاش شمشير بازي كنم
با هم كمي شمشير بازي كرديم و جاتون خالي خيلي خوش گذشت .

رفتيم تو حياط و شروع كرديم به آتيش كردن،امير هيجان زده همين طور كه داشت با شمشيرش بازي مي كرد دور آتيش مي چرخيد و مي گفت من دنباله اقا دزده مي گردم
تا با شمشيرم بترسونمش و دستگيرش كنم ؟بعد از اينكه آتيش به ذغال تبديل شد يكي يكي سيخ ها رو، روي زغال گذاشتيم تابه قول امير پذيده بشه
بعد گذشتن تقريبا ده دقيقه امير به طرفم اومد و گفت خاله ناناز،كباب پذيده شد مي شه زيرش رو كم كني تا بخوريمش .
اين حرف امير باعث شد كه همه بخنديم
ماماني و بابايي امير هم كه رفته بودن حرم به موقع رسيدن و جاتون خالي كباب هايي كه واقعا خوشمزه شده بودن
رو خورديم.
امير فكر هاي قشنگي تو ذهنشه..
اينكه زنده شدن بعد از مرگ رو دوست داره
اينكه دزد ها رو آقا مي دونه و اينكه....
پ.ن۱:امير گلم حرف ها و شيرين زبوني هات، خنده هات ،بازي هات ،مهربوني هات و..... به ما اميد مي ده .

پ.ن۲:عزيزم خيلي دوست دارم و اميدوارم كه در زير سايه پدر و مادر مهربرونت
به تمامي آرزوهاي قشنگت برسي و هر روز و هر سال ما شاهد بزرگ شدن گل قشنگمون باشيم .
رنگ آدما
ميخوام يه چيز جالب براتون بنويسم![]()
ميدونيد امير ديروز به من چي گفته![]()
واسم از رنگ آدما گفته![]()
ميگه:
مامان تو صورتي هستي![]()
بعد ميگه :
ماماني امير حسين رنگش آبي ه![]()
در مورد بابائي هنوز نظر قطعي اش رو نگفته![]()
اينم نظر كارشناسي امير بود در مورد رنگ آدما![]()
امير همه ي مامانا رو صورتي ميبينه
بچه ها رو آبي
فكر ميكنه باباها نارنجي و ....![]()
پ.ن ۱:به نظر شما امير از چه زاويه اي آدما رو رنگي ميبينه
پ.ن ۲:كلي عكس آماده كردم واسه وبلاگ امير .منتظرم آقاي مهربون خونه سرش خلوت شه عكسا رو بذاره تو وبلاگ
![]()
![]()


