تبليغاتX
شهد شیرین کودکی

دیدار

سلام سلام صدتا سلام هزارو شونصد تا سلام.

وای که چه قدر خوشحالم.

اگه تو هم جای من بودی الان خوشحال بودی.

فک کن بعد 7 ماه دوستی و عشق و صفا اونم با دوست جونا اینترنتی که با خوشحالی من خوشحال بودن با ناراحتی من ناراحت،دوست جونائی که قدر آبجی جونم دوسشون دارم،بخواهی تو یه قرار ملاقات ببینیشون خوب معلومه که خوشحال میشدی.

تازه بعد کلی گشتن دنبال هم که هیچ عکس و تصویری از هم نداریم با دیدن هم لبخند بزنیم و سلام کنیم.

سایه جونم تو میدونی چرا همیشه لحظه های خوب زود تموم میشه؟؟

( سایه جون دوست جون منه که بعد 7 ماه دوستی مجازی همدیگر و دیدیم.البته من بهش میگم دخترخاله این دختر خاله مهربون من آبجی بانوی جنگله البته بانوی جنگل آبجی جون منم هست فقط نمیدونم چه طوری من و سایه دخترخاله شدیم.طبق یه معادلات پیچیده حل شده!!)

بعد دیدن سایه جونم با نی نی جون خوشگلش که الهی قربونش برم با اون چشمای نازش(سایه جون حتما واسش اسفند دود کن)کلی دنبال بانو گشتیم این ور بگرد اونور بگرد،تازه هیچ تصویری هم ازش نداشتیم.(حالا بماند من یه خانومی رو با بانوی جنگل اشتباه گرفتم .رفتم کنارش و آروم گفتم بانوی جنگل یه نگاهی به من انداخت که مطمئن شدم اشتباه گرفتم.)

خلاصه سایه جونم آبجی بانو رو پیدا کرد .

وای اونقدر هیجان زده شدم که نگو نپرس.

الانم خیلی دلم براشون تنگ شده.

با اینکه خیلی تنهام اما با داشتن دوست جونای اینترنتیم خیلی خوشحالم.

خونواده ی مجازی من که از خوشحالی من خوشحال میشن وقتی هم ناراحتم کلی هوام رو دارن

دخترخاله سایه جونم ، آبجی بانوی جنگل عزیزم آبجی آفتاب جونممامان طلا عزیزم   کاتالیای مهربون و پسرخاله عزیزم از صمیم قلبم برای شادیتون دعا میکنم و از خدا میخوام همیشه دل خوش داشته باشید .

موفق باشید و پیروز  ان شالله.

!! نوشته شده توسط مامان | 11:10 | چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 •

آینه

سلام دوستاي مهربونم.

ان شالله كه حالتون خوبه خوبه و تعطيلات رو به خوبي پشت سر گذاشتيد.

تعطيلات ما هم با دعاي خير شما دوستاي نازنينم به خير گذشت.

امروز اومدم تا يكي از خاطرات امير كوچولو رو بنويسم.

من رو تخت امير كنار پنجره نشسته بودم  و هه ذره چشمام باروني بود.

امير اومد تو اتاق بالاي تخت ايستاد و پرده رو كنار زد بعد با دستاي كوچولوش اشكام رو پاك كرد

 و گفت :ماماني به من نگاه كن

منم به چشماي مهربون و معصوم امير نگاه كردم.

امير گفت:ماماني  چشماي تو آينه است.

گريه نكن تا من خودم رو تو چشمات ببينم

پ.ن :ماماناي مهربون الهي هميشه شاد و خندون باشيد تا بچه هاي گلتون

تو چشماي مهربونتون لبخند معصومانه ي خودشون رو ببينند.

 


 

!! نوشته شده توسط مامان | 14:0 | سه شنبه بیستم فروردین 1387 •