تبليغاتX
شهد شیرین کودکی

گریه اشنگ نیس!

امیر می پرسه : مامان تو علفا شیر داره که گاوا میخورن شیرشون زیاد میشه ؟

میگم :  مامان ، گاوا علف میخورن تا تو تنشون تولید شیر بشه  .

میگه : مامان تولید چجوری انجام میشه ؟

. . .

 


امیر به کوه اشاره میکنه و میگه : مامان ، خدا که این کوه رو زیبا آفریده ،  وقتی نگاه میکنم حال میکنم ، عش*  میکنم .

میگم : مامانی ، باید بگی لذت می برم .

می گه : نه ، عش میکنم .

میگم : باباش ، یه چیزی بگو !

امیر میگه : مامان ،  حواس بابائی رو پرت نکن داره رااندگی* میکنه .

(البته الان تا میخواد بگه حال میکنم فورا حرف رو عوض میکنه میگه لذت می برم . )


 

سیاوش می خونه : گریه کن گریه قشنگه . . .

امیر اعتراض میکنه میگه : نه ، گیه اشنگ نیس . گیه اصن اشنگ نیس . تازه مامانی هم گفته : گیه برا چشام سمه .

 


امیر میگه : مامانی وقتی منو با خوشحالی نگاه میکنی خیــــــــــــــــــلی اشنگ* میشی .

 


پ.ن :*عشق . رانندگی .گریه . قشنگ . *

 

!! نوشته شده توسط مامان | 23:14 | سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387

سایه ها . . .

سلام  

امیر میگه : مامان سایه های ما مهمونای ما هستن !!!

میپرسه : مامان اگه به آسمون دست بزنیم چی میشه ؟

تازه دیشب ازم خواسته شب که میشه با هم ،  من و امیر دوتائی بریم خورشید رو پیدا کنیم تا شبا همه جا روشن باشه و کسی نخوابه دلیلش رو هم گفته .  میگه نمیخواد شبا مجبور باشه بخوابه . درست از زمانی که مجبوره تنهائی بخوابه به این فکر افتاده . 

 امیر منو به این دلیل دوست داره که میبوسمش . میگه مامان اگه من رو نبوسی دوستت ندارم !!!!

 

!! نوشته شده توسط مامان | 11:38 | جمعه چهارم بهمن 1387