دلیل حجاب از دیدگاه امیر کوچولو !
مثله همیشه قد امیر و یه گوشه ی دیوار علامت زدم . قدش یه چند سانتی بزرگتر شده .
امیر می پرسه : چرا من یه دفعه اندازه ی بابائی نمیشم ؟ میگم : بابائی هم اول کوچولو بود . . . میپره وسط حرفم و میگه : آها ، بابا کوچولو بود بعد بابا یه عالمه دوست پیدا کرد الانم خودش و دوستاش بزرگ شدن با هم همکار شدن !!
براش توضیح دادم : اونا که تو بچگی با بابائی دوست بودن الان یه شهر دیگه ان یه جای دیگه کار میکنن . همکارای بابا دوستای دوران بچگی بابا نیستن .
نمیدونم امیر متوجه حرفم شد یا نه ؟
امیر میگه : مامان من میدونم بزرگ بشم صدام تغییر میکنه ! میشه بزرگ شدم صدام شبیه صدای تو بشه ؟؟!!
اجازه ی جواب نمیده و فورا میگه : اما مامانی وقتی عصبانی میشی ، اصن صدات اشنگ نیست . اصن صدات دوستداشتنی نیست . . .
امیر میگه : مامان بدون روسری خیــــــــلی اشنگی . مامان روسری سرت میذاری تا اشنگ نباشی و بچه ها ی همسایه ازت نخوان مامانشون بشی ؟!!
پ.ن : انشالله سال جدید همرا باشه با محبت و عشق برای همه شما دوستای عزیزم 
. از صمیم قلبم دلم میخواد تموم خونواده ها تو سال جدید در نهایت سلامت و آرامش کنار هم سال جدید رو شروع کنن.![]()


